پارت سی و نهم :
دستم را روی لبهی فلزی در اتوبوس میگذارم تا بلند شوم. کف دستم میلرزد. زانویم از درد میسوزد و موهای بههمریختهام روی صورتم ریختهاند. اشکهایم بند نمیآیند.
ازشان متنفرم. از اینکه جلوی او گریه میکنم متنفرم. از اینکه هنوز بدنم مثل بچهای ترسیده میلرزد متنفرم.
مامان بالای سرم ایستاده. شالش از روی موهایش کمی عقب رفته و نفسهایش کوتاه و عصبی بیرون میآید.
هنوز با
مطالعهی این پارت حدودا ۳۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
1آراد قشنگم،تو چقد مسؤلیت پذیری و حواست خیلی قشنگ به آرامه😭✨
۱ ماه پیشTara
0انقد برا آراد تره خورد نکن🤥😂
۱ ماه پیشترنم
2بالاخره هرکسی سلیقه ای داره و ما نمیتونم تغییرش بدم،من هر دو شخصیت رو دوست دارم و فرقی نمی ذارم
۱ ماه پیشTara
0عشقم من که چیزی نگفتم😕 هر چی بود صرفا شوخی بود وگرنه چرا باید بین کارکتر ها فرق بذارم..
۱ ماه پیشترنم
0اشکال نداره عزیزم..من خودم زیاد اشاره نکردم که کدومش جذاب و کراش تره چون که بحث بین دارا فنا و آراد فنا داغه🤭😂
۱ ماه پیشTara
0بهتره آراد رو نگی چون شخصیتش تو دنیای واقعی هست و از قضا داره رمان رو میخونه😭😂
۱ ماه پیشترنم
1آره میدونم تو کانال هستم😂ولی نمیشه گفت صددرصد این آراد شبیه آراد واقعی باشه فقط بعضی از رفتارا و سن و اسمش رو الهام گرفتم نگین جان
۱ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
دقیقا.. صد در صد نیست
۱ ماه پیشترنم
0منم با آرام درد کشیدم..گریه کردم و حتی برام درد داشت گوشی رو باز کرد کسی رو نداشت و انگار مثل اون تو هوای یخ زده بودم و کاملا بی حس بودم اینا تاثیرات قلم زیباته نگین جون
۱ ماه پیشترنم
0خدا لعنتت کنه لیلا..میگن کافر همه را به کیش خود پندارد حکایت این زنه
۱ ماه پیشترنم
0خوب جواب مادرشو داد..اصلا نمیشه اسمشو گذاشت مادر،حس میکنم خانواده واقعیش نیستن اینا
۱ ماه پیشناهید
3زنیکه عوضی نکرد حداقل برا این بچه یه همبرگر بخره بعد راهیش کنه، اصلا من شک دارم که این زن واقعا مادر آرام باشه
۴ ماه پیشالارا
2دلم واسه آرام کباب شدددددد😭💔
۴ ماه پیشالارا
3به نظرم لیلا رکورد بیشعوری رو تو این داستان زده
۴ ماه پیشGianna
1خب دیگه لیلا به کل از چشمم افتادبعدجالبیش اینجاست که وقتی که آرام تو پارتای قبل پنیک کرد و لیلا کمکش فکر میکردم از اون مادرخوباست(من در همین حد ظاهر بینم)بعد اینکه یه حسایی به من میگه این مهرداد فلان فلان شده لیلا رو پر کرده و فکر کنم حس خیلی بدیه که کسی رو نداشته باشی که بهش زنگ بزنی
۴ ماه پیشGianna
0مهمتر از همه اینا دمت گرم تویسنده جونی❤️ 🔥💓
۴ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
فدای شما بشم🔥
۴ ماه پیشافسون
0ای جونم عزیزم خیلی قشنگ بود پارتهای طولانی و مملو ازاحساسات که یکم تلنگر به دلامون که ادمهای اطرافمون رو با دقت تر ببینیم مرسی گلم 🤗 و صد حیف منم خیلی از این تجربه ی تلخی که یکباره تو گوشی نگاه میکنی میبینی هیچکسی و نداری متاسفم درد و هم درد میفهمه باز هم دم آراد گرم عسل 😋
۴ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
خواهش میکنم زیبارو💖
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
5نمیدونم دقیق چی بهش میگن،مونولوگه چیه که افکار نویسنده رو آشکار میکنه یا کامل نشون میده... انقدر قشنگ بودن که دیگهه نمیتونمقنفخفقنبنبننبننی😭😭
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
3حواسم نبود نویسنده نه شخصیت🤣😔
۴ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
آره عزیزم اسمش مونولوگه.. قربونت بشممم🤍✨️
۴ ماه پیشکژاله
3باتشکر از نویسنده عزیز 🌹نظر خصوصی برای شما ارسال شد؟
۴ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
آره عزیزم ارسال شد... خیلی ممنونم ازت واقعاً کمککننده بود🤍✨️
۴ ماه پیشنفس
1آرام بدبخت دلم واقعا سوخت خدا مادر شولعنت کنه عوضی چطور دلش اومد
۴ ماه پیشمامان عسل
2هستن آدمایی که اسم پدر ومادر رو یدک میکشن ولی از صدتا دشمن بدترن ..واقعادلم برای آرام و امثال او میسوزه که به گناه نکرده محکوم به زندگی هستن خدا قوت نویسنده عزیز که واقعیت های زندگی رو به نگارش درمیاری
۴ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
این چیزها کنار خودمونن، به چشم میبینمشون اما ازشون گاهی ساده میگذریم. بهتره توی زندگی نسبت به دردهای همدیگه بیتفاوت نباشیم :)
۴ ماه پیشمبینا
14هم داستان عالیه، هم پارت ها طولانیه، هم زیاد پارت برامون میگذاری. دیگه واقعا مخاطب چی غیر از اینا از نویسنده میخواد؟ هیچی😂
۴ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
وقتی خوانندههایی به این خوبی دارم مگه میشه زود به زود و طولانی پارت نذارم؟🥹🤍
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مری
0آخه دختر من جای تو نیستم ولی میگم نباید خودت رو ضعیف نشون میدادی . آبروی هرچی دختره بردی تو . ممنون واقعا قلم خوبی دارید . رمان فوق العاده ای است